حرفهای بدون حد مرز
حرکت بعدی شورویها در سال ۱۹۴۵ انجام شد و آن حمله نیروهای کمونیست شوروی به یک مرکز کشاورزی در میانه بود. شورویها در آنجا سربازان ایرانی را خلع سلاح کردند. پس از آن شورویها همین کار را در دیگر نقاط آذربایجان نیز ادامه دادند. در منطقهٔ دریاچه ارومیه نیروهای پیشهوری که از ارمنیها، آشوریها و کردهای کمونیست تشکیل میشد در جنگ خود در برابر مقاومت مردم ایرانی شیعه منطقه موفق نبودند و شوروی گروه نظامی تمریندیدهای را برای سرکوب ایرانیان به ارومیه فرستاد.
در اردبیل ایل شاهسون برای جنگ با نیروهای پیشهوری به کمک ژاندارمری ایران آمد و روسها که پیش از این سعی میکردند برای مخفی ماندن برنامهشان در سطح جهانی بیشتر از نیروهای آشوری، ارمنی و غیره استفاده کنند این بار ناچار شدند خودشان برای سکوب ایرانیان وارد صحنه بشوند.
حکونت شورویها در شمال غربی ایران از طریق فرقه پیشهوری یک سال دوام آورد. آنها در این یک سال در آغاز برای جلب مردم، اصلاحاتی اقتصادی انجام دادند از جمله تقسیم زمین میان کشاورزان. ولی پس از اینکه این اقدامات در جلب حمایت مردمی آذربایجانیان شکست خورد، سیاست این فرقه نیز عوض شد و این بار برای جلب حمایت زمینداران ضد کمونیست به همکاری با آنها پرداخت.
فرقه دموکرات ناچار شد برای جلب مردم بیسواد در منطقه خود را به عنوان یک حزب ملیگرای ایرانی معرفی کند که قرار است حکومت ضد ایرانی را در تهران براندازد و یک حکومت ایراندوستانه و دموکراتیک در تهران برقرار کند. گروهی از مردم عامی با این شعارها جذب این فرقه شدند. ولی باسوادان منطقه که از نقشه شوروی آگاه بودند دست به مقاومت زدند. طی آن یک سال میان ملیگرایان ایرانی آذربایجانی و نیروهای فرقه دموکرات درگیریهای خونینی رخ داد. درنتیجه نارضایتی مردم آذربایجان از حکومت فرقه پیشهوری در آن یک سال، صد هزار نفر از آذربایجان مهاجرت کردند.
پس از شکست خوردن پروژه روسها و رها ساختن پیشهوری ارتش ایران به منطقه بازگشت و با استقبال بسیار پرشور مردم آذربایجان روبهرو شد. کریستوفر سایکس که خود شاهد ماجرا بوده مینویسد: «به جز در فرانسه سال ۱۹۴۴، در هیچ جای دیگر چنین شور و شوقی را در مردم ندیدهبودم.»
●نقلقولها:
از پرفسور سوایتوسکی
مشخص شد که ایدههای شوروی در مورد ایران نارس بودند. مسئله آذربایجان ایران تبدیل به یکی از کشمکشهای جنگ سرد شده بود، و بیشتر به خاطر فشار دول غربی شوروی ناچار شد که خاک ایران را در سال ۱۹۴۶ ترک کند. دولت مستقل به سرعت سقوط کرد و اعضای فرقه دمکرات از ترس انتقام به شوروی پناهنده شدند. در تبریز همان مردمی که فرقه را تشویق کردند، به استقبال ارتش ایران رفتند و دانشآموزان کتابهای درسی را که به زبان مادریشان نوشته شدهبود به طور آشکار به آتش کشیدند. تودههای مردم به وضوح برای حتی یک حکومت خودمختار محلی نیز آمادگی نداشتند چه برسد به جدایی.
از پرفسور گری هس
در ۱۱ دسامبر نیروهای ایرانی وارد تبریز شدند و دولت پیشهوری به سرعت سقوط کرد. در واقع آذربایجانیان به طور کامل از نیروهای ایران استقبال کردند و قویاً تهران را به مسکو ترجیه دادند. احتمالاً عقبنشینی شوروی از آذربایجان ایران میتواند به چند دلیل زیر باشد: فهمیدن این مطلب که احساسات استقلالطلبانه اغراق شدهبودند و اینکه قراردادهای نفتی را در درازمدت به نفع بیشتر خود میدید.
●سرانجام:
بسیاری از رهبران فرقه از جمله پیشهوری به شوروی پناهنده شدند. پیشهوری که هیچگاه اعتماد کامل استالین را کسب نکردهبود چند سال بعد در یک تصادف رانندگی در باکو درگذشت. نخستوزیر حکومت "کرداری" برای مدت مدیدی زندانی بود تا اینکه در اثر تلاشهای برادرش کاظم کرداری به دستور شاه از زندان آزاد شد.