تجربه ملت شدن؛
گرایش نخست را کهن گرایی و گرایش دوم را نو گرایی با ابزارگرایی می گویند.
در این میان گرایش سومی نیز وجود دارد که می گوید برخی ملت ها سابقه ای دیرینه و کهن دارند (مانند ایرانی ها،چینی ها،یونانی ها،ایتالیایی ها) و برخی دیگر کاملا جدید هستند و در سده ها یا دهه های اخیر تشکیل شده اند(امریکایی ها،لهستانی ها،سوئیسی ها). به نظر می رسد رهیافت سوم ، به واقعیت نزدیک تر و از تعصب و پیشداوری های ایدئولوژیک دور تر است.
ما نیز بر این باوریم که روند ملت سازی،روندی طولانی و پیچده ای است. نمی توان به هر گروه جمعیتی نام ملت اطلاق کرد.
همانگونه که گفته شد ملت شدن نتیجه تلاش های سده ها و دهه های طولانی است. ملت گروهی نسبتا منسجم از مردم آبدیده تاریخی هستند.
ما ایرانیان با ابزار قلم و فرهنگ همه مشکلات را پشت سر نهاده ایم. فرهنگ ایرانی حامل روح ملی ما است ، ما با ابزار فرهنگ بدترین تجربه ها به شیرین ترین تجربه ها بدل کردیم. فرهنگ ایرانی اعقاب چنگیز مغول را استحاله کرد، فرهنگ ایرانی فرزندان تیمور خونخوار را تبدیل به نقاشان و هنرمندان پر آوازه نمود. الغ بیک و بایسنقر از نوادگان چنگیز خود را وقف فرهنگ کردند و شاهنامه بایسنقری امروزه هر ورق به میلیون ها دلار خرید و فروش می شود.
این فرهنگ ایران بود که نگذاشت ایرانیان در سالهایی که دست شان از حکومت بر کشورشان کوتاه بود از میان بروند و به تاریخ بپیوندند. فرهنگ ایرانی را پاسداری باشیم. از یاد فراموش نکنیم که فرهنگ ایران فقط در تاریخ ایران باستان نهفته نیست. حماسه های بزرگی در دوران اسلامی تاریخ ما نهفته است. اگر ایران را به دوران باستان تقلیل بدهیم خیانت بزرگی به معشوق خود کرده ایم. ابوریحان ها،پورسینا ها، فارابی ها، فردوسی ها،سهروردی ها و نادر ها و ستارخان ها در همین دوره زیسته اند. بزرگ ترین حماسه های ما در دوران پس از اسلام کشور نهفته است. از یاد نبریم که بی توجهی ما به تاریخ دوران میانه باعث شد که کشورهای عربی و ترکی تاریخ مان را به تاراج برند. ابوریحان و ابوعلی سینا و خیام و مولوی در سایه باستان گرایی مفرط نسل جدید ایران به نام اعراب و ترکان سند زده شدند.
حماسه چالدران، حماسه نادر در دشت مغان،حماسه حسن صباح و... را از یاد نبریم. همه خاک ایران از آن ِ ما است و همه تاریخ این نیز میراث ماست. طبیعی است که اگر ما حوزه علاقه مندی مان را به یک دوره از تاریخ کشورمان فرو بکاهیم، دولت هایی که در پی ملت سازی هستند شخصیت های تاریخ ایران را مصادره کنند. دولت به اصطلاح جمهوری آذربایجان پس از فروپاشی شوروی برای رویارویی با ارامنستان نیازمند انسجام بیشتری است. برای همین کار نیز باید دست به ملت سازی با تاکید بر تاریخ بزند. این تاریخ نیز باید از هزاره های دور دست آغاز شود تا بتواند مشروعیت مالکیت خود بر سرزمین های قفقاز جنوبی را به اثبات برساند. در همین چارچوب است که کتاب های درسی و دانشگاهی این دولت زرتشت را نخستین پزشک ترک،ابوعلی سینا همدانی را نابغه متعلق به کشور خود و حتی خواجه نصیر توسی که زادگاهش در نامش مستتر است را به عنوان ادیب ترک معرفی بکنند.
من به عنوان یک وبلاگ نویس سعی خواهم نمود در این وبلاگ دغدغه های خود را در این حوزه بیان دارم و با دید انتقادی مسائل فرهنگی،اجتماعی و سیاسی را مورد واکاوی قرار دهم.بنا براین این وبلاگ واسطه ای خواهد بود میان مخاطبان ایرانی و اندیشه های من